It’s a late step, but in a good direction

متاسفانه من اهل افراط و تفریطم. یعنی هیچ کار خاصی نمیکنم ولی اگر کاری را شروع کنم تا عن قضیه درنیامده باشه بی خیال نمیشم. که خوب این اخلاق به دو دلیل اخلاق درستی نیست:

اول، هرچیزی که شما بتوانید کلمه عن را برای توصیفش استفاده کنید چیز خوبی نیست.

دوم، زندگی سخت شده و شما هر چیزی را دو روز رها کنید از بین خواهد رفت.

چهار پنج سال پیش من یک آدم عادی بودم با یک بالانس مناسب در زندگی، ورزش، روابط خانوادگی، یک گردان دوست، یک فقره دوست دختر، چند مورد تفریح، دو سه تا هدف. دانشگاه و کار هم تا حد معقولی بود. الان همه اینها سخت تر شدن و به هرکدام از اینها بخواهم برسم بقیه نابود میشوند. مثلا شما اگر برای خانواده بیش از معمول وقت بگذارید از کار اخراج میشوید و دوست دخترتان میرود با یک داداچ. برای ورزش وقت بگذارید از کار اخراج میشوید، خانواده فکر میکنند از مصرف مکمل ممکن است بمیرید و دوست دخترتان میرود با یک ریقو (چون خود شما با ورزش داداچ خواهید شد و اگر داداچ میخواست چند ماه صبر میکرد). بروید دانشگاه بخاطر غیبت از کار اخراج میشوید. نروید دانشگاه نسل بعد باسواد و به روزتر از شما میاید، اخراج میشوید. تنها راه دوام آوردن در این زندگی این است که یا مثل یک کارگر ِ پشت ِ میز نشین یک عمر فقط کار کنید و همه چیز از غیر “کار، غذا، خواب” را از دست بدهید یا قبول کنید که ایجاد بالانس در زندگی سخت ترین چالش ممکن است و تصمیم بگیرید از این چالش استقبال کنید.

الان، من قبول کرده ام که ایجاد بالانس در زندگی سخت است و احتمالا چیزی شبیه به چالش آب جوش. هدف این بلاگ به اشتراک گذاشتن مراحل ایجاد بالانس در زندگی من است. وسطش گریز میزنیم به هر آنچه بنظرم جالب بیاید.

*عکس را پروشا با چرخاندن دوربین گرفته. بدون ادیت گذاشتم. فکر میکنم این عکس نزدیک ترین تصویر به آدم ِ توی مغزم باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *